طنز

 

 

 


 

چند توصیه دوستانه

اگر کسی از توی ماشینش به تو فحش ناجور داد تا پیاده نشده و قد و قامتش را ندیده‌ای جوابش را نده

اگر دختری را دیدی که خیلی خوش‌اندام بود... پیش از هر چیز مطمئن شو که قهرمان تکواندو نباشد

پیش از آنکه توی خیابان پس گردن دوستت بکوبی و فحش‌های رکیک به او بدهی مطمئن شو خودش است !

 وقتی مهمان داری اول مطمئن شو ماهواره روی چه کانالی است بعد آن را روشن کن !

 دختر همسایه که می‌گوید «تشریف بیارین تو» شاید پدرش با تو کار دارد

 مستراحی که سنگش خیلی دور از در است و درش هم قفل نمی‌شود خطرناک‌ترین جای دنیا است.

 توی مستراحی و در که می‌زنند نباید بگویی «بفرمایید!»

اینکه صدای دوستت شبیه پدرش باشد طبیعی است پس تا مطمئن نشدی نگو «چطوری خره؟!»

دستت را که بالای آکواریوم می‌بری و ماهی‌ها بالا می‌آیند الزاما به این معنی نیست که تو را می‌شناسند یا دوستت دارند؛ بسیاری از ماهی‌ها گوشت‌خوارند!

بعد از سالیان که با رفیق‌ات توی رستوران قرار گذاشته‌ای اگر دختری دیدی که از در تو آمد یکهو نگو «جووون، عجب چیزی‌یه» چون شاید بیاید و سر میز شما بنشیند و رفیق‌ات که کبود شده معرفی‌اش کند «نامزدم!»

 همه‌ی ژل‌ها، ژل مو نیستند عزیزم!

 با هر تیغی که توی حمام بود صورتت را اصلاح نکن !!

 

تشابه نظام ادراری بدن با نظام اداری...؟

مثانه : حضور محترم جناب مغز، اینجانب پر شده ام. رونوشت به آلت !!!

مغز: مثانه پر شده است، اقدامات لازم را مبذول دارید. رونوشت به همه !

بیضه : حضور محترم جناب مغز، مورد با موفقیت بایگانی گردید...!

آلت : حضور محترم جناب مغز، پیرو نامه قبلی آماده به خدمتم ! رونوشت به مثانه !!! 

پا : حضور محترم جناب مغز، لازم به ذکر است بلند شدن امکان پذیر نیست، باسن همکاری

نمی کند! رونوشت به باسن !

مثانه : حضور محترم جناب مغز، با توجه به کمبود وقت و ظرفیت محدود اینجانب، خواهشمند

است هرچه زودتر اقدامات لازم را مبذول دارید. رونوشت به پا و آلت !!!

باسن : حضور محترم جناب مغز، با عرض احترام متاسفانه باید به اطلاع برسانم که تا اطلاع

ثانوی گشادم! رونوشت به مثانه، پا و آلت !!!

آلت: حضور محترم جناب مثانه، ضمن اشاره به مشخصات فنی و محدودیت های موجود،

خواهشمند است تا اطلاع ثانوی خویشتن داری فرمایید !!! رونوشت به مغز!

مثانه : حضور محترم جناب پا،با توجه به گشادی باسن ، در صورت امکان تا فراهم شدن شرایط

مناسب کمی به هم بپیچید و تکان تکان بخورید !!! رونوشت به مغز و باسن !

مغز: حضور محترم جناب باسن ، در صورت رفع مشکل در اسرع وقت اعلام فرمایید !!!

رونوشت به دست، چشم، پا، آلت و مثانه !

آلت: حضور محترم جناب مغز، با توجه به شرایط سخت کاری در صورت امکان دستور فرمائید

تا دست هم به کمک اینجانب بیاید!!! رونوشت به دست !

مغز: حضور محترم جناب دست، پیروی نامه جناب آلت، هرچه زودتر یکی از دست ها را به

کمک آلت بفرستید، حق ماموریت محفوظ است!!! رونوشت به آلت !

دست: بسمه تعالی، حضور محترم جناب مغز، پیروی نامه قبلی با توجه به اینکه دست چپ در

واحد بینی مشغول به کار بود، دست راست به سمت آلت ارسال گردید!!! رونوشت به آلت !

باسن : حضور محترم جناب مغز، با توجه به تعطیل بودن چهارشنبه و اینکه شب جمعه عروسی

دعوت می باشم،در صورت امکان با مرخصی اینجانب در مورخه پنجشنبه موافقت فرمائید!!!

مغز: حضور محترم جناب باسن ، ضمن عرض پوزش تا حل نشدن مشکل مثانه از دادن هرگونه

مرخصی معذوریم !!!

باسن : حضورمحترم جناب مغز،مفتخرم اعلام کنم که به هـــم کشیده شده و آماده خدمتــم !!!

رونشت به همه ! 

مغز: فوری، مورد مثانه را در اسرع وقت پیگیری کنید... رونوشت به همه !!!

گوش: حضور محترم جناب مغز، شررررررررررررررررررر!!! رونوشت به همه !خنده

 

 

 

مرد متاهلی با منشی خود رابطه داشت...

یک روز باهم به خانه منشی رفتند و تمام بعد از ظهر را باهم سپری کردند، و از خستگی به

خواب رفتند...

ساعت هشت شب مرد ناگهان از خواب پرید، به سرعت مشغول پوشیدن لباس شد و در همین

حال از منشی خواست تا کفشهایش را بیرون ببرد و روی چمنهای باغچه بمالد تا کثیف به نظر

برسد و بعد از پوشیدن کفشها به سرعت راهی خانه شد...  

به محض اینکه به منزل رسید ، همسرش باعصبانیت فریاد زد: تا حالا کجا بودی؟!

مرد پاسخ داد: من نمی توانم به تو دروغ بگویم، من با منشیم رابطه دارم و ما تمام بعد از ظهر را

بـــا هـــــــم بودیم !!!

زن به کفشهای او نگاه کرد و گفت: دروغگوی پست فطرت من میدانم که تو تمام بعد از ظهر را

با دوستانت مشغول بازی گلف بودی !!!

 

جک در حال مرگ بود و همسرش کنار تخت او نشسته بود...

جک با صدایی ضعیف به همسرش گفت : عزیزم چیزی هست که باید قبل از مرگم اعتراف کنم.

همسرش جواب داد : هیچ نیازی نیست و مرد پافشاری کرد و گفت : حتما باید این کار را انجام

بدهم تا در آرامش بمیرم...

مرد ادامه داد : من با خواهرت ، با بهترین دوستش ، با مادرت و با دوستت رابطه داشتم...

همسرش به آرامی در پاسخ گفت: میدونم عزیزم، حالا بخواب و بگذار که زهر اثر کنه !!! 

 

روزي يک زوج پنجاهمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفتند...

آنها به خاطر اينکه در طول ۵۰ سال کوچکترين اختلافي با هم نداشتند در شهر مشهور بودند

تو اين مراسم خبرنگارهاي محلي هم جمع شده بودند تا راز خوشبختي شون رو بفهمند...

خبرنگار پرسید : آقا واقعا باور کردني نيست؟ يه همچين چيزي چطور ممکنه؟

شوهر روزهاي ماه عسل رو بياد آورد و گفت : براي ماه عسل رفتيم به یک جزیره زیبای شرقی

و اونجا براي اسب سواري هر دو، دو تا اسب مختلف انتخاب کرديم...

اسبي که من انتخاب کرده بودم خيلي خوب بود ولي اسب همسرم به نظر يه کم سرکش بود !

سر راهمون اون اسب ناگهان رم کرد و همسرم رو زمين انداخت

همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت : اين بار اولته !

دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد. بعد از مدتي دوباره همون اتفاق افتاد اين بار همسرم نگاهي

با آرامش به اسب انداخت و گفت : اين دومين بارته !!!

بعد بازهم راه افتاديم ، وقتي که اسب براي سومين بار همسرم رو انداخت اون با آرامش تفنگشو

از کيف دراورد و با آرامش شليک کرد و اسب بیچاره رو کشت !!!

سر همسرم داد کشيدم و گفتم : چيکار کردي رواني؟ حيوان بيچاره رو کشتي ؟! ديونه شدي؟!

همسرم با خونسردي يه نگاهي به من کرد و گفت : اين بار اولت بود !!!

 

 

 

گویند سلطان محمود غزنوی جلوی پلکان قصر ایستاده بود که یکی از شعرای درباری ، عوفی

را دید و از او خواست که وقتی سلطان پا به پله اول می‌گذارد مصراعی بگوید که سلطان حکم

قتلش را بدهد و وقتی سلطان پا به پله دوم گذاشت مصراع دوم را چنان بگوید که نه تنها اثر

مصراع اول را از بین ببرد بلکه شاعر را شایسته پاداشی گران کند !!!

شاعر قبول کرد و سلطان پا به پله اول گذاشت، شاعرسرود:

 سال ها بود که تو را می کردم ! 

همه شب تا به سحرگاه دعا !!!

یاد داری که به من می دادی ؟!

درس آزادگی و مهر و وفا ؟!!!

همه کردند چرا ما نکنیم ؟!

وصف روی گل زیبای تو را ...!

تا ته دسته فرو خواهم کرد !

خنجر خود به گلوگاه نگاه...!

تو اگر خم نشوی تو نرود !

قد رعنای تو از این درگاه ...!

مادرت خوان کرم بود و بداد از پس و پیش

به فقیران بز و میش و به یتیمان زر و مال...!!!

یاد داری که تو را شب به سحر می‌کردم ؟

صد دعا از دل مجروح پریشان احوال ...؟!!!

وه که بر پشت تو افتادن و جنبش چه خوشست !

کاکل مشک فشان با وزش باد  شمال ...!

عوفی خسته اگر بر تو نهد منع مکن !

نام عاشق کشی و شیوه آشوب احوال ...!!!

 

    

 

 

ما رو باش به کی رای دادیم

   

 

واقعا که رسیدگی به مشکلات مردم چکار سختیه؟!


 

 

 

 


 

 

 

 

صحنه مبارزه خونین 2 تکواندو کار

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

 

 

 طنزنوروزی

 

چگونه پدر مهمان های نوروزی را در بیاوریم

در هنگام ورود میهمان نگران نباشید. خونسردی خود را حفظ کنید. اتفاق خاصی نیفتاده است!! این شتری است که گهگاه به هر خانه ای ممکن است سر بزند!! …

در مرحله اول شرمنده کردن میهمان یا ایجاد این حس در آن ها که گویا بد موقع مزاحم شده اند می تواند بسیار مفید باشد .مثلا بگوییم : اع اتفاقا” پیش پای شما ما هم می خواستیم بریم بیرون فلان جا !! ولی اشکالی نداره حالا بعدا” میریم!! حالا بفرمایین توو!! دم در بده!

می توانیم به بهانه ی این که قراراست به زودی میهمانی برایمان بیاید که بسیار رودر بایستی داریم باهاش و این که خانه کثیف است ، جارو برقی را روشن نموده و بیفتیم به جون منزل!

نکته مهم آن است بیشتر نیروی خود را در جاهایی متمرکز کنیم که میهمان ها نشسته اند! (جارو کردن زیر میهمان ها فراموش نشود!!)

قرار دادن پسته و فندق های در بسته در آجیل به میزان قابل توجهی از خسارت وارده به صاحب خانه کم خواهد نمود.در صورت اعتراض نمودن میهمان ها که چرا این پسته ها همه در بسته اند می توانیم بگوویم مثلا هشت به بعد باز می کنند!!!

با توجه با این که خیار میوه ای ست خوش خوراک سعی کنید فراموش کنید نمک بیارید!

داشتن بچه هایی چموش و سر تق!! که از سرو کول میهمان ها بالا بروند تا حدود زیادی از استقامت و مقاومت میهمان ها کم خواهد نمود.

سعی کنید در مقابل میهمان ها اوج بهداشت را رعایت کنید تا از بودن در منزل شما نهایت لذت را ببرند.

اوج بهداشت:

آروغ زدن با صدای بلند!

داخل بردن دست به درون بینی تا حد امکان ! (سعی کنید انگشت در داخل بینی چرخش داشته باشد!)

پاک کردن مواد زائد بینی با آستین !

کردن دست درون دهان به منظور خارج کردن مواد زائد دهان و دندان! تا عمق مری و نای !!

در صورتی که این اقدامات را انجام دادید و میهمان ها از روو نرفتند و برای شام یا نهار ماندند دیگر نه از دست ما و نه از دست شما هیچ کاری ساخته نیست.
پا شید دست کنید تو جیب مبارک و از بیروون سفارش غذا بدهید!!؟

تو کوچه ترقه انداختن ، پیرزنه دم در واستاده بود هفت جد یارو رو نفرین کرد،
دو دیقه بعد نوه خودش ترقه زد در حد بمب هیدروژنی !!
پیرزنه گفت قربون قد و بالات مادر مواظب باش

 

 سلامتی

دلمون

جیبمون

یخچال خونمون

ظرف آجیلمون
که هیچی تو هیچ کدومشون نیست

 

با توجه به نزدیک شدن چهارشنبه سوری
قبل از پریدن از روی آتش به موارد زیر توجه کنید :
۱٫ سایز خشتک
۲٫ زاویه پرش
۳٫ استفاده از شورت مامان دوز در زیر شلوار
۴٫ دوری از هر گونه هیجان و جو زدگی علی الخصوص جلوی دخترا
۵٫ فاصله مناسب تا شعله های آتش در هنگام پرش آبروی شما آبروی ماست

 

یادش بخیر یه وقت میگفتن سیگار نکشید پسته بخورید
دیگه از این به بعد باید یه پاکت سیگار بذاریم تو جیب‌مون
هر وقت هوس پسته کردیم یه نخ بکشیم

 


 

 

واقعا کی فکرشو میکرد یه روز خود آجیل مشکل‌گشا هم بشه مشکل یه ملت؟

 

داستان زندگی

 

برای رفع خستگی روزانه
خدا خر را آفرید و به او گفت:
تو بار خواهی برد، 
از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود 
تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد.و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود.
و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود 
و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.
خر به خداوند پاسخ  داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم،
اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است.پس کاری کن فقط بیست سال زندگی
/ 0 نظر / 13 بازدید